خرید بک لینک
کنکور کوفتی ، آدم میمونه دعا کنه که زود تر برسه و تموم شه یا اینکه دعا کنه زمان متوقف بشه و دیر تر بگذره ....

دیگه از کسی که برای کنکور درس میخونه میشه انتظار داشت حال داشته باشه به وب سر بزنه ؟؟

اصن حالی به آدم میمونه ؟ نه واالله

احوالی به آدم میمونه ؟ نه باالله

برچسب: نویسنده: مهتاب صادقی تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 22:21

آخرین پستی که گذاشتم یکشنبه هفدهم دی ماه نود و شش بود .... از آخرین پستم تا الان هشت ماه میگذره و طی این هشت ماه خیلی چیزا تغییر کرد اون روز من هنوز کنکور نداده بودم اما الان کنکور رو دادم و نتیجه رو هم دیدم ...یادمه اون روز توخونه پدربزرگم داشتم پست میذاشتم و اونم بهم میگفت بسه بابا جون چقدر با گوشی بازی میکنی چشماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب صادقی تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 22:21

مالک اشتر در جنگ صفین به خوارج گفت : از اسلام فقط قل قل کلمات عربیش را بلدید...با خود بیندیشیم چقدر شامل حال ما شیعیان می شود؟

شهادت مولای متقیان ، امیر المومنین علی (ع) را تسلیت میگویم...

برچسب: شهادت,امیر,المومنین, نویسنده: مهتاب صادقی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:45

به قول " مولانا " خداوند از ما پرسد :

چشم و گوش و گوهر های عرش خرج کردی چه خریدی تو ز فرش

" دکتر شریعتی " با نگاهی ژرف به سخن مولانا میگوید :

خدایا!

به من زیستنی عطا کن ،

که در لحظه مرگ ،

بر بی ثمری لحظه ای که ،

برای زیستن تلف کرده ام ،

سوگوار نباشم !

برچسب: زیستن, نویسنده: مهتاب صادقی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:45

فقط و فقط به جرم اینکه بهشت زیر پایش بود دنیا را برای خود جهنم کرد می پرسی او کیست؟؟ همان که صدای خنده اش غم هایم را نیز میخنداند همان که در اولین نگاه زندگیم عاشقش شدم همان که آرزو میکنم کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدم تا برای همیشه در آغوشش جا بگیرم آری مادرم را میگویم ...همان زن بی منطق که اگر منطق داشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب صادقی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 13:26

این جمعه هم گذشت ، اما تو آقا نیامدی....

اللهم عجل لولیک الفرج...

برچسب: نویسنده: مهتاب صادقی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 13:26

مسکینی دیدم با کفش های پاره ، شکر میکرد خدا را

گفتم که کفش پاره که شکر کردن نداره...

گفت یکی شکر میکرد ، دیدم که پا نداره

خدایا مارو ببخش که نعمتی به بزرگی سلامتی داریم و باز هم تو رو شکر نمیکنیم و به نداشته هامون فکر میکنیم...

برچسب: نویسنده: مهتاب صادقی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 13:26

وقتی مشکلات نمایان می شوند وقتی جاده ها پر فراز و نشیب اندوقتی درآمد اندک است و بدهی فراوان وقتی دوست دارید بخندید اما آه می کشید وقتی کمرتان زیر بار اندوه خم می شود نفس تازه کنید ، اما دست نکشید گاه می آموزیم زندگی سرشار از پیچ و خم است ، و اغلب شکست ، پیروز میدان ، اگر به برتری فکر کنید ، پیروز ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب صادقی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 13:26

وقتی غمگین هستید دنیا شما را به سخره میگیرد...

وقتی خوشحالید دنیا به شما لبخند میزند...

اما وقتی دیگران را خوشحال میکنید ، دنیا به شما تعظیم میکند...

چارلی چاپلین

برچسب: نویسنده: مهتاب صادقی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 13:26

هر چه آید به سرم باز بگویم ...گذرد

وای از این عمر که با میگذرد ،میگذرد...

برچسب: نویسنده: مهتاب صادقی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 13:26

این جا سرزمین واژه های وارونه شده

جنگ شده فدای گنج

هق هق مناجات جبهه ها شده قه قه پارتی های هوس

به جای درمان دردها ، نا مردی می کنند

اما آقا جان ...

من دلم فقط آرامش وارونه میخواهد

ش م ا ر ا ...

اللهم عجل لولیک الفرج

برچسب: نویسنده: مهتاب صادقی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 13:26

روز های رفته سال را ورق می زنم.... چه خاطراتی که زنده نمی شوند....چه روز ها که دلم می خواست تا ابد تمام نشوند و چه روز ها که در هر ثانیه اش یک سال زمان میبرد... چه فکر ها که آرامم کرد و چه فکر ها که روحم را ذره ذره فرسود... چه لبخند ها که بی اختیار بر لبانم نقش بست و چه اشک ها که بی اراده از چشمانم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب صادقی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 13:26

حتما که نباید هفت سین باشد..

وآن هفت سین را داخل یک سفره کوچک پهن کنیم و بعد از تحویل سال یادمان برود که مثلا کدام سین نشان از چه داشته است...

چه اشکال دارد یکبار هم از ترکیب حرف های مختلف سفره بیاندازیم...

یک سفره به وسعت انسانیت...شادی...عشق...

یک سفره که تمام سال پهن باشد و همیشه از بودنش بهره ببریم...

یک سفره از عین...شین...قاف...

پیمان اسماعیلی

برچسب: نویسنده: مهتاب صادقی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 13:26

حس نوشتن به آدم میدهد تنفس در هوای روستایی که تعطیلات آخر هفته به آنجا میرویم ، همان روستای آبا و اجدادی مان . به خصوص در این خانه روستایی زیبا با سقف چوبی که جد پدری ام آن را بنا کرده...روی بالکن خانه نشسته ام و در نور مهتاب زیبا مینویسم ...ستارگان زیادی بالای سرم خود نمایی میکنند ، باد می وزرد و صادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب صادقی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 13:26

صفحه بندی